تبليغاتX
سایت بزرگ بردنگان

سایت بزرگ بردنگان
تقدیم به مردم زادگاهم بردنگان(به یاد دیاری که تمامی یافته هایمان نام پاکش را فریاد می زنند) 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

کوروش بزرگ فقط برای افتخار کردن نیست، باید از او احترام به عقاید، مهربانی، عشق به میهن، ایستادگی در برابر ظلم و ستم و تعهد به آزادی و استقلال ایران را آموخت. جهت یادآوری گوشه ای از تاریخ ایران، که گزنفون مورخ یونانی در کتاب «کوروپدیا» نقل کرده است را بیان میکنم تا هم  کوروش را بهتر بشناسیم و هم تلنگری باشد برای من و دیگران.

گزنفون مورخ یونانی در کتاب «کوروپدیا» که مربوط است به سرگذشت هخامنشیان می گوید بعد از این که ظلم آستیاژ مردم را به ستوه آورد، کوروش در پارس تمام روسای قبایل را جمع کرد و نطقی برای آن ها ایراد نمود و گفت: «ای کسانی که امروز در بستر راحت آرمیده اید، آیا نمی اندیشید که راحتی امروز شما باعث بردگی و اسارت فردایتان خواهد بود؟ فردا کسانی آزاد خواهند زیست که از راحتی امروز صرف نظر کنند، چگونه از اجداد خود که اینک از جهان دیگر نگران شما هستند، شرم نمی کنید که طوق بندگی یک ستمگر خون آشام چون آستیاژ را بر گردن بگیرید؟ تا مبادا آسایش شما کاستی گیرد. و یا خورو خوابتان کم شود؟ ای روسای اقوام پارس، اجداد شما آزاد می زیستند و بدانید که هر کس راحت طلب گردد، ذلیل خواهد شد و تمام کسانیکه با ذلت نابود شدند قربانی راحت طلبی خود گردیدند. یک ستمگر برای اینکه مردم را برده خود کند، از دو چیز آن ها استفاده می نماید. اول از حس راحت طلبی آنها و دوم از ترسشان. تا وقتی که تو ای مرد سرخ موی و تو ای مرد سیاه موی و تو ای مرد لاغر اندام، وحشت داشته باشی و نتوانی خوراک  و خواب امروز خود را فدای آزادی و استقلال و راحتی فردا کنی، نخواهی توانست که خود را از زیر بار ستم آزاد نمایی. آزادی و استقلال موهبتی است که به رایگان به تو نمی دهند و بهای آن دو چیز است: اول اینکه از آسایش امروز خود بگذری و دوم این که از مرگ بیم نداشته باشی ...»

اندیشه کوروش بزرگ اینگونه بود. پس به یاد داشته باشیم، ملتی که به کوروش افتخار میکند و کوروش را پدر خود میداند، زیر بار ظلم و ستم هیچکس نخواهد رفت.
[ سه شنبه 1391/02/19 ] [ 23:59 ] [ محمد بهزادی خلاری ]
 زمانی که ايرلند اعلام استقلال از انگلستان کرد و در طی آن 9 جوان شورشی ايرلندي دستگير و محکوم به مرگ شدند.
از آن جايي که حکم مجازات آنان قبل از ملکه ويكتوريا صادر شده بود،او که
تحمل اعدام کردن آنان را نداشت و به همين خاطر دستور داد تا آنان را به
زندانی در مستعمره انگلستان يعني استراليا منتقل کنند. حدود 40 سال پس از
آن، ملکه ويكتورياا از استراليا ديدن کرد و مورد استقبال نخست وزير آنجا
يعنی آقای چارلز دافی( CharLs Gavan   Duffy ( قرار گرفت. وقتی آقای چارلز
به اطلاع ملکه رساند که او يكي از 9 نفر ايرلندي محکوم به مرگ بوده است ،
ملکه به راستی شوکه شد . ملکه از او پرسيد  که آيا از سرنوشت آن هشت
زندانی ديگر خبری دارد يا نه ؟ او به آگاهی ملکه رساند که آنان همگی با
يكديگر در تماس هستند ،
 
توماس فرانسیس(Tomas Francis Meagher)به ايالات متحده مها جرت کرد و خيلی زود به مقام فرمانداری مونتانا رسید.
 
ترنس مک مانس (Terrence Mcmanus)و پاتريک دونا او (Patrik Don Ahue ) هر دو ژنرال ارتش ايالات متحده شدند و بسيار عالی خدمت کردند.
 
ريچارد اوگورمان (Richard O Garman) به کانادا مهاجرت کرد و فرماندار کل نيوفوندلند شد.
 
ماريس لين(morris Lyene)و مایکل ایرلند ((MichaeL IreLand هر دو از اعضای هيئت دولت استراليا شدند و جدا از هم به عنوان دادستان کل استراليا انجام وظيفه کردند.
 
دارسی مگی (Darcy Mcgee) نخست وزير کانادا شد.
و در آخر جان میچل (john Mitchell) نيز در مقام شهردار نيويورک خدمت کرد .
 
همه ما نه تنها با سر خوردگيها و نا کامی ها بلکه با موانع و سدهايی در جاده های مختلف موفقيت روبرو می شوييم. اين داستان مصداق اين جمله است :
در معامله زندگی، گذشته شما هرگز برابر با آينده تان نيست
[ سه شنبه 1391/02/12 ] [ 15:4 ] [ محمد بهزادی خلاری ]
شهریاری که نداند شب مردمانش چگونه به
صبح میرسد
گورکن گمنامی است که دل به دفن دان
ایی
بسته است
مردمان من امانت آسمانند بر این خاک تلخ
مردمان من خان و مان من اند
کوروش بزرگ
[ پنجشنبه 1391/02/07 ] [ 20:11 ] [ محمد بهزادی خلاری ]

آریوبَرزَن (در زبان یونانی Aριoβαρζάνης) نام سردار ایرانی بود که در کوههای پارس در برابر سپاه اسکندر مقدونی ایستادگی کرد و خود و سربازانش تا واپسین تن کشته شدند. نام آریوبرزن در پارسی کنونی به گونه آریابرزین هم گفته و نوشته می‌شود که به معنی ایرانی باشکوه‌است.

جای و چگونگی نبرد

نبردگاه آریوبرزن و اسکندر را در چند جای گوناگون حدس زده‌اند، به نظر می‌آید نبردگاه جایی در استان فارس در تنگ گجستان نورآباد ممسنی یا غرب استان فارس و یا بنا بر برخی روایت‌ها اطراف شهر ارجان یا آریاگان (بهبهان کنونی) باشد. به هر روی ناآشنایی اسکندر با منطقه به سود پارسیان بود ولی یک چوپان که تاریخنگاران نامش را لی‌بانی نوشته‌اند راه گذر از کوهستان را به مقدونیان نشان می‌دهد و اسکندر می‌تواند آریوبرزن و یارانش را به دام اندازد. (گفته می‌شود اسکندر پس از پایان جنگ آن اسیر را به خاطر خیانت می‌کشد). آریوبرزن با ۴۰ سوار و ۵۰۰۰ پیاده خود را بی‌پروا به سپاه مقدونی زد و شمار بسیاری از یونانیان را کشت و خود نیز تلفات بسیاری داد، ولی موفّق گردید از محاصرهٔ سپاه مقدونی بگریزد.

چون از محاصره بیرون آمد خواست تا به کمک پایتخت بشتابد و آن را پیش از رسیدن سپاه مقدونی اشغال کند. اما لشگر اسکندر که از راه جلگه به پارس رفته بودند، مانع او شدند. در این هنگام وی به مخاطرهٔ سختی افتاد، ولی راضی نشد تسلیم گردد. گفته می‌شود ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بوده‌است.

بر پایه یادداشتهای روزانه کالیستنس مورخ رسمی اسکندر، ۱۲ اوت سال ۳۳۰ پیش از میلاد، نیروهای اسکندر مقدونی در پیشروی به سوی تخت جمشید پایتخت آن زمان ایران، در یک منطقه کوهستانی سخت‌گذر (دربند پارس، در تنگ گجستان در نورآباد ممسنی -استان فارس ) بنا به شواهد و اینکه به اسکندر گجستک ابالیش می گفتند و به همین نام و قول محکم این تنگه که در آن اتفاق مهم یعنی درگیری میان اسکندر و آریو برزن افتاد بنام تنگ گجستان نامیده شد با یک هنگ ارتش ایران (۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ نفر) به فرماندهی آریو برزن رو به رو شد و از پیشروی باز ایستاد. این هنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی ارتش ده‌ها هزار نفری اسکندر شده بود که مصر، بابل و شوش را پیشتر گرفته بود و در سه جنگ، داریوش سوم را شکست و فراری داده بود. سرانجام این هنگ با محاصره کوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پای درآمد و فرمانده سرسخت آن نیز برخاک افتاد.

مورخ دربار اسکندر نوشته‌است که اگر چنین مقاومتی در نبرد گوگمل در (کردستان کنونی عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شکست مان قطعی بود. در گوگمل با خروج غیر منتظره داریوش سوم از صحنه، واحدهای ارتش ایران نیز که در حال پیروز شدن بر ما بودند؛ در پی او دست به عقب نشینی زدند و ما پیروز شدیم. داریوش سوم در جهت شمال شرقی ایران فرار کرده بود و آریو برزن در ارتفاعات جنوب ایران و در مسیر تخت جمشید به ایستادگی ادامه می‌داد.

آریوبرزن با شمار اندکی سوار و پیاده خود را به سپاه عظیم دشمن زد. گروهی بسیار از آنان را کشت و با اینکه بسیاری از سربازان خود را از دست داد، توانست حلقهٔ سپاه دشمن را بشکافد. او می‌خواست زودتر از یونانیان خود را به تخت جمشید برساند تا بتواند از آن دفاع کند. در این هنگام آن قسمت از سپاه اسکندر که در جلگه مانده بود، راه را بر او گرفت. لازم به یادآوری است که یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر آریوبرزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوه‌ها راه را بر اسکندر بست . یوتاب همراه برادر به مقابله با سپاه اسکندر رفتند و به خاطر نبود نیروی کافی همگی به دست سپاه اسکندر کشته شدند.

در کتاب اتیلا نوشتهٔ لویزدول امده که در آخرین نبرد او اسکندر که از شجاعت او خوشش آمده بود به او پیشنهاد داده بودکه تسلیم شود تا مجبور به کشتن او نشود ولی آریوبرزن گفته بود:(( شاهنشاه ایران مرا به اینجا فرستاده تا از این مکان دفاع کنم و من تا جان در بدن دارم از این مکان دفاع خواهم کرد.)) اسکندر نیز در جواب او گفته بود:((شاه تو فرار کرده .تو نیز تسلیم شو تا به پاس شجاعتت تو را فرمانروای ایران کنم.)) ولی آریو برزن جواب داده بود:((پس حالا که شاهنشاه رفته من نیز در این مکان می‌مانم و آنقدر مبارزه می‌کنم تا بمیرم)) و اسکندر که پایداری او را دیده بود دستور داد تا او را از راه دور و با نیزه و تیر بزنند.و آنها آنقدر با تیر و نیزه او را زدند که یک نقطهٔ سالم در بدن او باقی نماند.پس از مرگ او را در همان محل به خاک سپردند و روی قبر او نوشتند "به یاد لئونیداس"

[ پنجشنبه 1391/02/07 ] [ 3:0 ] [ محمد بهزادی خلاری ]

 

ترجمه متن زیبا و پرمعنی فوق را به فارسی هم بخوانید :

ابتدا به شدت سعی داشتم تا دبیرستان را تمام کنم و دانشکده را شروع کنم،
سپس به شدت سعی داشتم تا دانشگاه را تمام کرده و وارد بازار کار شوم،
بعد تمام تلاشم این بود که ازدواج کنم و صاحب فرزند شوم،
سپس تمام سعی و تلاشم را برای فرزندانم بکار بردم تا آنها را تا حد مناسبی پرورش دهم،
سپس می تونستم به کار برگردم اما برای بازنشستگی تلاش کردم،
اما اکنون که در حال مرگ هستم،
ناگهان فهمیده ام که فراموش کرده بودم زندگی کنم

لطفا اجازه ندهید این اتفاق برای شما هم تکرار شود.
قدردان موقعیت فعلی خود باشید و از هر روز خود لذت ببرید.

برای به دست آوردن پول، سلامتی خود را از دست می دهیم
سپس برای بازیابی مجدد سلامتی مان پول مان را از دست می دهیم
گونه ای زندگی می کنیم که گویا هرگز نخواهیم مرد
و گونه ای می میریم که گویا هرگز زندگی نکرده ایم ...

[ چهارشنبه 1390/11/12 ] [ 0:5 ] [ محمد بهزادی خلاری ]
 

به نظر شما

این چایی از بهترین نوشیدنی های

لوکس ترین کافی شاپ ها خوشمزه تر نیست

قضاوت با شما

عکس ازچویل دنا

[ شنبه 1390/10/03 ] [ 0:54 ] [ محمد بهزادی خلاری ]
 

یاد او مشتکل کلخونگی و او دول من  چمتری وخیر

 

یاد باد آن روزگاران یاد باد

 

(عکس از چویل دنا)

[ شنبه 1390/10/03 ] [ 0:43 ] [ محمد بهزادی خلاری ]
 

زندگی یعنی این ....خوب نگاه کن

در اوج سادگی ، با حداقل امکانات زندگی

بدون هیچ دغدغه ای خوابیده انگار تمام دنیا از آن خودشه

دوست خوبم آرامش را اینجا ببین

و پیرزنی را می بینی

 که تمام نگرانی اش شاید سوختن غذایش باشد

 و دیگر هیچ

آنها کجا و ما کجا

.........

عکاس : دکتر فروغی(از فیس بوک چویل دنا)

[ شنبه 1390/10/03 ] [ 0:9 ] [ محمد بهزادی خلاری ]
 

چه کسی راز دلت را خواهد گفت ؟

 

صورت چروکیده و دستان ترک خورده ات

 

آیا خواهند گفت

 

آن همه مهر و محبت را که تو پای فرزند ریخته ای

............

 

(با تشکر از دوست عزیزم چویل دنا)

[ جمعه 1390/10/02 ] [ 23:39 ] [ محمد بهزادی خلاری ]
چه حس نابیه وقتی اون پیرمردِ رفتگر باصفایی که تو این هوای سرد، در جواب خسته نباشیدِ خیلی خیلی ساده ات ، با لهجه قشنگش و با لحن مهربونش ، چنان "گرم" میگه: "زنده باشی، سلامت باشی، خدا حفظت کنه جوون" در حالی که داره خیابون رو جارو میزنه ...

سرما یادت میره از گرمی جواب و سادگیِ ذاتش

خیلی خیلی دوست دارم بدونم دنیا از دید اون چه شکلیه؟ حتما ساده و قشنگه...

نمیدونم نسل این آدمهای "ساده" که "بوی ناب آدمیت" میدن تکرار میشه؟
 
[ سه شنبه 1390/09/29 ] [ 0:8 ] [ محمد بهزادی خلاری ]
وقتي در سال 1383 براي اولين بار خبر كشف چهارمين كاخ هخامنشي با نام «ليدوما» در منطقه نورآباد ممسني رسانه‌اي شد، بسياري تصور مي‌كردند يك محوطه تاريخي بي‌نظير ديگر در استان فارس به مقصد گردشگران داخلي و خارجي افزوده شده است، اما نه تنها اين‌گونه نشد كه ليدوما بعد از چهار مرحله كاوش همچنان زير خاك مدفون است.
بسياري از شهروندان نورآبادي بر اين باور بودند كه با كشف ليدوما بر رونق گردشگري شهرستان‌شان افزوده خواهد شد، اما هر بار كه باستان‌شناسان دانشگاه سيدني استراليا براي كار روي اين محوطه باستاني به ايران آمدند پس از پايان كار و اتمام مهلت ويزا هنگام ترك ايران، ليدوما را براي محافظت بيشتر به زير خاك باز مي‌گرداندند. حالا حدود

 

برای دنباله مطلب برو به ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
[ یکشنبه 1390/09/27 ] [ 1:41 ] [ محمد بهزادی خلاری ]
 
از انسان ها غمی به دل نگیر! زیرا خود غمگینند...
 
با آنکه تنهایند ولی از خود می گریزند...
 
زیرا به خود، به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند!
 
پس دوستشان بدار اگرچه دوستت نداشته باشند...
 
 
[ سه شنبه 1390/04/21 ] [ 23:37 ] [ محمد بهزادی خلاری ]
بنام یزدان پاک

با درود و سلام به همه دوستان عزیزم

بعداز 6 ماه و اندی دوری بالاخره قسمت شد  که در خدمت شما دوستان عزیز باشم.مشکلات کاری و شخصی دیگر وقتی برای آپ دیت کردن وبلاگ نگذاشته چه کنیم زندگی دیگه همینه باید با همه خوب و بدش ساخت.با پوزش از این تاخیر طولانی همین جا از تمامی دوستان عزیزی که در نبودم با ارسال کامنت و ایمیل جویای احوالم شده اند کمال  تشکر و قدر دانی را دارم.امشب یک نظر سنجی  عجیب در فیس بوک نظر منو جلب کرد شاید همین بهانه ای شدبرای برگشت مجددم به وبلاگ نویسی .

حلقه حمایتی جوانان یاسوجی به دور مجسمه آریو برزن.

توی نظر سنجی که در فیس بوک انجام شده تا امشب و این ساعت این جوانان عزیز یاسوجی با بالاترین رای با نزدیک به 27000 رای به عنوان شخصیت خوب هفته شناخته شده اند.

 این هم مطلبی از سایت مهر میهن که جا داره برای شما دوستان عزیزان این پست را بزارم تا شما هم به همه هموطنان غیورتان افتخار کنید.

جوانان برومند و میهن دوست یاسوجی پس از شنیدن اخبار مربوط به پایین آوردن مجسمه آریو برزن در اقدامی زیبا و با گردهمایی و حلقه زدن به دور مجسمه آریو برزن حمایت خود را از سردار ملی ایران نشان دادند , باشد که این کار زیبا از پایین آوردن این مجسمه درخور و شایسته جلوگیری نماید .

 

با آرزوی ایرانی  آزاد و آباد برای همه هموطنانمان

[ شنبه 1390/04/18 ] [ 0:43 ] [ محمد بهزادی خلاری ]
جغدي روي كنگره هاي قديمي دنيا نشسته بود. زندگي را تماشا ميكرد. رفتن و ردپاي آن را. و آدمهايي را مي ديد كه به سنگ و ستون، به در و ديوار دل مي بندند. جغد اما مي دانست كه سنگ ها ترك مي خورند، ستون ها فرو مي ريزند، درها مي شكنند و ديوارها خراب مي شوند. او بارها و بارها تاجهاي شكسته، غرورهاي تكه پاره شده را لابلاي خاكروبه هاي كاخ دنيا ديده بود. او هميشه آوازهايي درباره دنيا و ناپايداري اش مي خواند و فكر مي كرد شايد پرده هاي ضخيم دل آدمها، با اين آواز كمي بلرزد.
روزي كبوتري از آن حوالي رد مي شد، آواز جغد را كه شنيد، گفت: بهتر است سكوت كني و آواز نخواني. آدمها آوازت را دوست ندارند. غمگين شان مي كني. دوستت ندارند. مي گويند بديمني و بدشگون و جز خبر بد، چيزي نداري.
قلب جغد پير شكست و ديگر آواز نخواند.
سكوت او آسمان را افسرده كرد. آن وقت خدا به جغد گفت: آوازخوان كنگره هاي خاكي من! پس چرا ديگر آواز نمي خواني؟ دل آسمانم گرفته است.
جغد گفت: خدايا! آدمهايت مرا و آوازهايم را دوست ندارند.
خدا گفت: آوازهاي تو بوي دل كندن مي دهد و آدمها عاشق دل بستن اند. دل بستن به هر چيز كوچك و هر چيز بزرگ. تو مرغ تماشا و انديشه اي! و آن كه مي بيند و مي انديشد، به هيچ چيز دل نمي بندد. دل نبستن سخت ترين و قشنگ ترين كار دنياست. اما تو بخوان و هميشه بخوان كه آواز تو حقيقت است و طعم حقيقت تلخ.
جغد به خاطر خدا باز هم بر كنگره هاي دنيا مي خواند و آنكس كه مي فهمد، مي داند آواز او پيغام خداست.
[ پنجشنبه 1389/10/16 ] [ 7:22 ] [ محمد بهزادی خلاری ]

برای مطالعه سابقه کامل تاریخی ایلات ممسنی به ادامه مطلب بروید.(مطالبی جذاب و خواندنی از ممسنی بزرگ)

به همراه زندگی نامه سردار جمعه خان براهویی

و

زندگی نامه سردار جمعه خان اسماعیل زهی

و

زندگی نامه سردار نعیم خان شه بخش

 

نقشه

 

منبع  :  http://1442.persianblog.ir

نویسنده وبلاگ : جناب آقای جلال یوسفی


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 1389/09/24 ] [ 1:37 ] [ محمد بهزادی خلاری ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وبلاگ

الهي اگر مـــا بد كنيــــــــم تورا بنـــــــده
هاي ‏خــــوب بسيــــــــار اســــــــت ‏
تــــــــــو اگر مــــدارا نكنـــي ‏
مـــــارا خداي ديگر نيســت ‏
.................................
او که هویت نخستین و ریشه های خویش را باز نشناسد آینده ای استوار نخواهد داشت و انسان بی آینده سرانجام به هر یوغی گردن خواهد نهاد.