تبليغاتX
سایت بزرگ بردنگان
جمعه 1388/09/06 | 20:52

گفته می شود که صادق هدایت عاشق فروغ فرخزاد بوده است که به هم نرسیده بودندو یکی از اشعار آنها در وصف هم به قرار زیر است :

شعر زیبای حمید مصدق

تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من كرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتی و هنوز،

برای دیدن بقیه مطالب برو به ادامه مطلب


نويسنده : محمد بهزادی خلاری(narmoon) |
جمعه 1388/09/06 | 20:41
 

به آتوسا دختر کورش گفتند : مردی پنج پسرش در راه ایران از دست داده و در رنج و سختی به سر می برد و هر کمکی به او می شود نمی پذیرد دختر فرمانروای ایران زمین با چند بانوی دیگر به دیدار آن مرد رفت خانه ایی بی رنگ و رو می بیند که گویی طوفانی بر آن وزیده است پیرمردی که در انتهای خانه بر صندلی چوبی نشسته است پیش می آید و می گوید خوش آمدید.

آتوسا می گوید شنیده ام پنج فرزندت در جنگ شهید شده اند و آن مرد می گوید همسرم هم از غم آنها از دنیا رفت .

آتوسا می گوید میدانم که هیچ کمکی از طرف ما نمی تواند جای آنچه را که از دست داده ای بگیرد اما خوشحال می شویم کاری انجام دهم که از رنج و اندوهت بکاهد .

پیرمرد گفت
اجازه دهید به سربازان ایران در باختر کشور بپیوندم .

می خواهم برای ایران فدا شوم . آتوسا چشمهایش خیس اشک می شود و به همراهانش می گوید در وجود این مرد لشکری دیگر می بینم .

دو ماه بعد به آتوسا خبر می دهند آن پیر مرد مو سفید هم جانش را برای میهن از دست داد .

آتوسا چنان گریست که چشمانش سرخ شده بود . او می گفت مردان برآزنده ایی همچون او هیچگاه کشته نمی شوند آنها آموزگاران ما هستند .

و به سخن دانای ایرانی ارد بزرگ :
برآزندگان و ترس از نیستی؟! آرمان آنها نیستی برای هستی میهن است.


آن پیرمرد هم ارزش میهن را می دانست و تا آخرین دمادم زندگی برای نگاهبانی از آن کوشید


نويسنده : محمد بهزادی خلاری(narmoon) |
دوشنبه 1388/08/25 | 23:28

پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است
پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است

پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید:
پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند

پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است

بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم
مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!
پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد

و معامله به این ترتیب انجام می شود ................
نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید
چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینید!


نويسنده : محمد بهزادی خلاری(narmoon) |
شنبه 1388/08/16 | 23:32

در سال ۱۲۶۴ قمری، نخستین برنامه‌ی دولت ایران برای واكسن زدن به فرمان امیركبیر آغاز شد. در آن برنامه، كودكان و نوجوانانی ایرانی را آبله‌كوبی می‌كردند.

 اما چند روز پس از آغاز آبله‌كوبی به امیركبیر خبردادند كه مردم از روی ناآگاهی نمی‌خواهند واكسن بزنند. به‌ویژه كه چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان می‌شود هنگامی كه خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله جان باخته‌اند، امیر بی‌درنگ فرمان داد هر كسی كه حاضر نشود آبله بكوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور می كرد كه با این فرمان همه مردم آبله می‌كوبند. اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانی مردم بیش از آن بود كه فرمان امیر را بپذیرند. شماری كه پول كافی داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌كوبی سرباز زدند.

شماری دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان می‌شدند یا از شهر بیرون می‌رفتند روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند كه در همه‌ی شهر تهران و روستاهای پیرامون آن فقط سی‌صد و سی نفر آبله كوبیده‌اند. در همان روز، پاره دوزی را كه فرزندش از بیماری آبله مرده بود، به نزد او آوردند.

 امیر به جسد كودك نگریست و آنگاه گفت: ما كه برای نجات بچه‌هایتان آبله‌كوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبیم جن زده می‌شود.

 امیر فریاد كشید: وای از جهل و نادانی، حال، گذشته از اینكه فرزندت را از دست داده‌ای باید پنج تومان هم جریمه بدهی.

پیرمرد با التماس گفت: باور كنید كه هیچ ندارم. امیركبیر دست در جیب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم برنمی‌گردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز .

چند دقیقه دیگر، بقالی را آوردند كه فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیركبیر دیگر نتوانست تحمل كند. روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن كرد. در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در كمتر زمانی امیركبیر را در حال گریستن دیده بود.

علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند كه دو كودك شیرخوار پاره دوز و بقالی از بیماری آبله مرده‌اند.

میرزا آقاخان با شگفتی گفت: عجب، من تصور می‌كردم كه میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است كه او این چنین های‌های می‌گرید.

سپس، به امیر نزدیك شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، برای دو بچه‌ی شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست.

 امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان كه میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشك‌هایش را پاك كرد و گفت: خاموش باش. تا زمانی كه ما سرپرستی این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم. میرزا آقاخان آهسته گفت: ولی اینان خود در اثر جهل آبله نكوبیده‌اند امیر با صدای رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم.

 اگر ما در هر روستا و كوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و كتابخانه ایجاد كنیم، دعانویس‌ها بساطشان را جمع می‌كنند. تمام ایرانی‌ها اولاد حقیقی من هستند و من از این می‌گریم كه چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند كه در اثر نكوبیدن آبله بمیرند .


نويسنده : محمد بهزادی خلاری(narmoon) |
شنبه 1388/08/16 | 1:21


آلبرت اینشتین» فیزیكدان بزرگ معاصر، در آخرین رساله‌ علمی خود با عنوان «دی اركلارونگ Die Erklarung» (به معنای بیانیه) كه در سال 1954 در آمریكا و به زبان آلمانی نوشت، اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح داده و آن را كامل‌ترین ومعقول‌ترین دین دانسته است.
این رساله در حقیقت همان نامه‌نگاری محرمانه اینشتین با مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی است. اینشتین در این رساله «نظریه نسبیت» خود را با آیاتی از قرآن كریم و احادیثی از كتاب‌های شریف نهج البلاغه و بحارالانوار تطبیق داده و نوشته است كه هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی‌شود و تنها این مذهب شیعه است كه احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده «نسبیت» را ارائه داده ولی اكثر دانشمندان آن را نفهمیده‌اند.                                                 
یكی از این حدیث‌ها حدیثی است كه علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اكرم (ص) نقل می‌كند كه: «هنگام برخاستن از زمین، لباس یا پای مبارك پیامبر به ظرف آبی می‌خورد و آن ظرف واژگون می‌شود. اما پس از اینكه پیامبر اكرم(ص) از معراج جسمانی باز می‌گردند مشاهده می‌كنند كه پس از گذشت این همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است».
اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه «نسبیت زمان» دانسته و شرح فیزیكی مفصلی بر آن می‌نویسد. اینشتین همچنین در این رساله «معاد جسمانی» را از راه فیزیكی اثبات می‌كند. او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عكس فرمول معروف «نسبیت ماده و انرژی» می‌داند: E = M.C2 >> M = E /C2
یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره می‌تواند عینا به تبدیل به ماده و زنده شود.
اینشتین در این كتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ «بروجردی بزرگ» یاد كرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ «حسابی عزیز» یاد كرده است.
اصل نسخه این رساله اكنون به لحاظ مسایل امنیتی به صندوق امانات سری لندن (بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی) سپرده شده و نگهداری می‌شود.
این رساله را پروفسورابراهیم مهدوی (مقیم لندن) ، با كمك یكی از اعضاء شركت اتومبیل‌سازی بنز و به بهای 3 میلیون دلار از یك عتیقه‌فروش یهودی خریداری كرد.
دستخط اینشتین در تمامی صفحات این كتابچه توسط خط‌ شناسی رایانه‌ای چك شده و تأیید گشته است.


نويسنده : محمد بهزادی خلاری(narmoon) |
سه شنبه 1388/06/03 | 0:38

 

مرد زاهدی که در کوهستان زندگی می کرد، کنار چشمه ای نشست تا آبی بنوشد و خستگی در کند. سنگ زیبایی درون چشمه دید. آن را برداشت و در خورجینش گذاشت و به راهش ادامه داد.

در راه به مسافری برخورد کرد که از شدت گرسنگی با حالت ضعف افتاده بود. کنار او نشست و از داخل خورجینش نانی بیرون آورد و به او داد.

مرد گرسنه هنگام خوردن نان، چشمش به سنگ گران بهای درون خورجین افتاد. نگاهی به زاهد کرد و گفت: «آیا آن سنگ را به من می دهی؟» زاهد بی درنگ سنگ را درآورد و به او داد.

مسافر از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید. او می دانست که این سنگ آنقدر قیمتی است که با فروش آن می تواند تا آخر عمر در رفاه زندگی کند، بنابراین سنگ را برداشت و باعجله به طرف شهر حرکت کرد.

چند روز بعد، همان مسافر نزد زاهد آمد و گفت: «من خیلی فکر کردم، تو با این که می دانستی این سنگ چه قدر ارزش دارد، خیلی راحت آن را به من هدیه کردی.» بعد دست در جیبش برد و سنگ را در آورد و گفت: «من این سنگ را به تو برمی گردانم ولی در عوض چیز گران بهاتری از تو می خواهم. به من یاد بده که چگونه می توانم مثل تو باشم؟


نويسنده : محمد بهزادی خلاری(narmoon) |
جمعه 1388/05/30 | 13:16

 آیا میدانید : اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰ سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن.......... ۱/ آیا میدانید : اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰ سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد.

۲/ آیا میدانید : کمبوجبه فرزند کورش بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود.

برو به ادامه مطلب


نويسنده : محمد بهزادی خلاری(narmoon) |
چهارشنبه 1388/05/28 | 19:7
عصرایران؛ انگار چيني‌ها پس از كشتار ترك‌هاي مسلمان كشور خودشان، تصميم گرفته‌اند به مقدسات مردم مسلمان ايران هم به موهن ترين شكل ممكن حمله كنند.

تا پیش از اين، Made In China حتی به تسبیح‌ها و جانمازهاي ايرانيان رسيده بود و حالا كلمه «الله» و عبارت مقدس مسلمانان يعني «بسم الله الرحمن الرحيم» را به قسمت پشت شلوارهای ايرانيان برده‌اند و عجب آنكه برخي مدعيان كه پيشتر در اعتراض به عبارت كوكاكولاي برعكس شده كفن پوش به خيابان‌ها مي ريختند و در راستای تحريم كوكاكولا و نستله حركت مي‌كردند و هم در برابر كشتار مسلمانان چين سكوت كرده‌اند و هم در برابر اين توهين آشكار.

اين شلوارهاي جين زنانه در فروشگاه‌هاي افسريه، حوالي خيابان‌هاي اول و دوم به قيمت دوازده هزار تومان در حراجي به فروش مي رسند.

بیشتر خريداران هم به نوشتار پشت جيب شلوار توجه نمي‌كنند و صرفا به خاطر قيمت و دوخت شلوار ان را خريداري مي‌كنند. فروشنده هم اطلاعات چنداني درباره محل خريد شلوارها و ...نمي‌دهد؛ البته برخي از خريداران به دليل عبارت پشت شلوار از خريد آن خودداری مي‌كنند.

به تصوير اين شلوارهاي جين چيني كه به تازگي به بازار ايران وارد شدند، نگاه كنيد؛ عبارت «بسم الله الرحمن الرحيم» كه «الله» آن دوبار تكرار شده است، روي جيب‌هاي عقب اين شلوارهاست و يك بسم الله هم برعكس نوشته شده است

برای دیدن عکسها و بقیه مطلب برو به ادامه مطلب


نويسنده : محمد بهزادی خلاری(narmoon) |
شنبه 1388/05/24 | 22:30
چند دقیقه پیش داشتم به اخبار سراسری ساعت۲۲ گوش می دادم که  تو اخبار اعلام شد یک فرد ۴۴ ساله اصفهانی تحت تاثیر فیلم جومونگ با مراجعه به ثبت احوال جهت تغییر نام خودبه جومونگ  اقدام کرده و هدف خودش را از این کار زنده نگهداشتن یاد و خاطره جومونگ می داند.

چندی پیش هم یک جوان عاشق پیشه یاسوجی در پی ناکامی در رفتن به کره و دیدن عشقش سوسونا دست به خود کشی زد. چند روز پیش هم که داشتم از شهرستان به محل کارم می امدم بین راه چند نفر پسر بچه ۶ و۷ ساله را دیدم که تحت تاثیر سریال جومونگ شمشیرهای چوبی در دست گرفتن و با پیشانی بندهای رنگی دارن با هم جنگ می کنن. شاید خیلی از ماها با شنیدن این مطالب بی اختیار خنده یمان بگیرد ولی اگر خوب توجه کنیم یا باید حسر ت بخوریم و یا گریه کنیم.

تغییر نام یک ایرانی و یا خودکشی یک جوان موضوع یاداشت من نیست.موضوع  به یغما رفتن تاریخ غنی ماو بی توجهی من و تو  و مسولان مملکت به این موضوع است که بیگانگان به بهترین وجه از این مفاخر فرهنگی و علمی و ملی ما به نفع خود سود می برند.

بقیه مطالبم را به نقل از وبلاگ دکتر فرهاد زارعی براتون نقل می کنم:

سریال افسانه جومونگ (ساخته کشور کره جنوبی) در واقع بخشی از تاریخ ایران را ربوده است. آنها نام ارمنستان را لاک گرفته و بر آن سرزمین «(بویو)» گذارده‌اند فرمانروایی ایران را هم سلسله «(هان)» نامیده‌اند. در تاریخ سلسله (هان) سواره نظام زره‌پوش وجود ندارد این سواره نظام بنا بر همه اسناد تاریخی مربوط به ارتش پارت ایران بوده است.

یکی از افسران سپاه آهنین ایران در دوران اشکانی (۱۲۳/۱۲۴ تا ۸۸/۸۷ پیش از میلاد) در پایین عکس دیده می‌شود:وقتی از درگیری دولت هان با یاغیان صحبت می‌شود و بدین خاطر، بویو دست به حمله به مناطق اطراف خود می‌زند، در واقع زمانی است که فرمانروایی ایران با یاغیان هوسپائوسینس شورشگر تازی و گوردی ین، آدیابن و اُسرائن در باختر و سکاییان در خاور مشغول جنگ است در ضمن مهمترین نکته آنکه گرفتن گروگان از خاندان نافرمان نسبت به فرمانروایی تنها در ایران باب بوده است مهرداد پادشاه اشکانی در ارمنستان (بخاطر آنکه بی طرفی کشورش را زیر پا گذارده و از رومیان حمایت نمود) وارد کارزار شده و آرتاواز شاه ارمنستان را فرمانبردار خویش نمود و تیگران پسر آرتاواز را به عنوان گروگان به پارت فرستاد. رویدادهای بعدی باعث مداخله دوباره ایران شد و ارتش پارت، تیگران را به عنوان شاه بر صندلی پادشاهی به جای آرتاواز قرار داد. کشور بی ریشه کره با استفاده از تمثیل‌های ایرانی برای خود تاریخ می‌سازد در سریال یانگوم نخستین رستم زاد (سزارین) را به یانگوم منتسب کردند و حال در دل تاریخ اشکانی ما برای سرزمین چوسان خود هویتی حماسی می‌سازند. باید با هزار درد افسوس گفت به خاطر عدم توجه رسانه‌های مسئول نسبت به هویت و تاریخ ملی ایران کشورهایی نظیر کره بجای ما، آنها را به نام خود نموده و در نهایت ما می‌مانیم و مشتی تاریخ غیر ایرانی!!!

 و در اخر و ختم کلام همان طور که در تارنگارم هم نوشتم  که نقل و قول یکی از اندیشمندان ایرانی است (که الان نامش را بیاد ندارم):

او که هویت نخستین و ریشه های خویش را باز نشناسد آینده ای استوار نخواهد داشت.و انسان بی پناه سرانجام به هر یوغی گردن خواهد نهاد.


نويسنده : محمد بهزادی خلاری(narmoon) |
جمعه 1388/05/23 | 21:15
مورخان می‌نویسند: اسکندر روزی به یکی از شهرهای ایران (احتمالا در حوالی خراسان) حمله می‌کند، با کمال تعجب مشاهده می‌کند که دروازه آن شهر باز می‌باشد و با این که خبر آمدن او به شهر پیچیده بود مردم زندگی عادی خود را ادامه می‌دادند. باعث حیرت اسکندر بود زیرا در هر شهری که سم اسبان لشگر او به گوش می‌رسید عده‌ای از مردم آن شهر از وحشت بیهوش می‌شدند و بقیه به خانه‌ها و دکان‌ها پناه می‌بردند، ولی اینجا زندگی عادی جریان داشت. اسکندر از فرط عصبانیت ..................

برو به ادمه مطلب


نويسنده : محمد بهزادی خلاری(narmoon) |
جمعه 1388/05/23 | 20:51
این داستانی حقیقی است که در یکی از ایالات آمریکا اتفاق افتاده. مردی از خانه بیرون آمد تا نگاهی به وانت نوی خود بیندازد و کیف کند. ناگهان با چشمانی حیرت زده پسر سه ساله خود را دید که شاد و شنگول با ضربات یک چکش رنگ براق ماشین را نابود می کند. مرد بطرف پسرش دوید، او را از ماشین .............

برو به ادامه مطلب


نويسنده : محمد بهزادی خلاری(narmoon) |
جمعه 1388/05/23 | 20:31
کورش کبیر

 

یا تاکنون به این موضوع فکر کرده اید که چرا شخصیتی مانند کوروش که جهان در برابر بزرگی او شگفت زده است و مشهورترین مورخین و باستان شناسان و خاورشناسان دنیا از او به نام ایر مرد تاریخ جهان یاد کرده اند، چرا تاکنون اسمی از او در ایران برده نشده است؟ یا هیچ حرکتی که شایسته او باشد در جهان نشده است؟ آیا ادامه راه این شخصیت بزرگ جهان نمی تواند راه نجات ما باشد؟ آیا برای ایران که کوروش را دارد و خود مهد حقوق بشر جهان بوده است، پسندیده است که امروز دنیا ما را به نام مهد تروریست و خشونت و ناقض حقوق بشر خطاب کند؟ کوروش پدر ملت ها، بزرگ قهرمان آن روزگار، سرور آسیا، کسی که دشمن او را به نیکی ستایش کرد و او را نمونه یک شهریار والا می دانست امروز کجاست؟

برای خواندن بقیه مطالب برو به ادامه مطلب


نويسنده : محمد بهزادی خلاری(narmoon) |
یکشنبه 1388/05/11 | 9:46


نويسنده : محمد بهزادی خلاری(narmoon) |
شنبه 1388/05/03 | 1:37
هنوز هم در گوگل ارت نام خلیج عرب را می بینیم چرا سران مملکت فکری به حال این مشکلات نمی کنند؟..؟..؟

با درود به همه ایرانیان و آرزوی سربلندی برای ایران و ایرانی ، حتمن همگی از تلاشهای جدید تازیان پلید به رهبری سعودی در تلاش برای تغییر نام شاخاب(خلیج) پارس (کل کشورهای عربی درخواست کردند نام خلیج فارس از کل بروشور های بازیهای کشورهای اسلامی حذف شود ، تا شرکت کنند .) که منجر به واکنش ایران به صورت لغو بازیهای کشورهای اسلامی شد خبردار هستید.من فقط دوست دارم ایران ۲۴ ساعت تنگه هرمز را ببندد آن هنگام چهره تازیان را ببینم! جالب اینجاست کل تازیان در جنوب شاخاب پارس به اندازه نیمی از جمعیت ایران هستند!

پاینده باد ایران

پوینده باد ایرانی

جاوید مرز پر گهر


نويسنده : محمد بهزادی خلاری(narmoon) |
شنبه 1388/05/03 | 1:7

اگر چه ايران بعد از اسلام به ظاهر شكست خورده و مغلوب تلقي مي شد، ولي در واقع از لحاظ فرهنگ و تمدن غلبه با او بوده است. اگر چه ايراني فرهنگ و تمدن خود را به محيط اسلامي ارمغان داد ودر نتيجه فرهنگ و تمدني آميخته از تعاليم اسلامي و ايراني بوجود آمد كه نيروي عظيم خود را در جهان آن روز گسترش داده بود.

ابن خلدون مي نويسد: حاملان علومحديث، فقه، كلام، تفسير و ساير دانش هاي اسلامي قومي از همين تيره و نژاد بوده اند و جز عجمها به صيانتو يا تدوين اين علوم قيام نكردند. علاوه بر اين در پيشبرد وگسترش علوم عقلي نيز سهم بسزايي داشتند.

 حتي حضرت علي (ع) ايرانيان را حكما و بزرگواران معرفي فرمود: وقتي گروه هايي از ايرانيان در جنگ با تازيان اسير شدند خواستند رفتاري توهين آميز با آنها داشته باشند، كه علي (ع) فرمود پيامبر اسلام به ما گفت بزرگواران هر قومي را گرامي داريد اگر چه با شما به مخالفت برخيزند و اين اقوام پارسي حكما و بزرگوارن.

امام صادق (ع) در يكي ازبيانات خود فضائل روحي ومعنوي ايرانيان و انعطاف آنها را در برابر علم و ايمان مي نمايند و نشان مي دهد كه اين ملت همواره براي پذيرش حق و حقيقت آمادگي و انعطاف داشته و لذا از بهترين فرهنگ ها و تمدن ها برخوردار بوده اند وي ضمن تفسير آيه: ولونزلنا علي بعض الا عجمين فقرا عليهم ما كانوا به مومنين. فرمود اگر قرآن بر عجم نازل مي شد عرب به آن ايمان نمي آورد، درحاليكه قرآن بر عرب نازل شد و عجم يعني ايراني، و جز آنها بدان ايمان آوردند، واين خود مزيتي براي ايراني است كه در برابر يك واقعيت ديني تسليم است.  

منبع: امپراتوری فراموش شده


نويسنده : محمد بهزادی خلاری(narmoon) |
< <> > ..............................................................................................