|
سایت بزرگ بردنگان تقدیم به مردم زادگاهم بردنگان(به یاد دیاری که تمامی یافته هایمان نام پاکش را فریاد می زنند)
| ||
|
حسينقلي خان رستم پسر امامقلي خان رستم، رئيس ايل رستم ممسني (فارس)، بود. منطقه ممسني از دوره احمد شاه عرصه تعارض ميان حاج محمد معينالتجار بوشهري دهدشتي و امامقلي خان رستم بود. حاج معينالتجار، که با کانونهاي انگليسي و استعماري پيوند نزديک داشت، ادعاي مالکيت بخش مهمي از املاک منطقه رستم را داشت و بعد از او پسرش، جواد بوشهري (اميرهمايون)، اين دعوي را دنبال کرد. امامقلي خان رستم از خوانين فرهيخته جنوب بود و نامه او به مجله ايرانشهر (چاپ برلين، شماره 11، اوّل بهمن 1305 ش.) گواه اين فرهيختگي است. متن کامل اين نامه در تعليقات سفرنامه ميرزا فتاح گرمرودي تجديد چاپ شده است به همراه عکسي از امامقلي خان (سفرنامه ميرزا فتاح خان گرمرودي، بهکوشش فتح الدين فتاحي، تهران: 1347، صص 1069-1073). او در اين نامه مينويسد: «من رئيس يکي از ئيلات و عشاير فارس هستم که نام قبيله و طايفهام رستم ميباشد و از استيفاي جميع حقوق مدني و انساني محروم و به طرز ساده طبيعي احشامي زندگي مينمائيم... اخيراً براي تربيت اين قوم و قبيله به خيال تأسيس يک باب مدرسه مقدماتي افتادم که بلکه نوباوگان طايفه خود را به سرچشمه دانش و تعليم سوق داده و طعم شيرين علم و ادب را به مذاق آنها آشنا نمايم. ليکن مقدرات با من ستيزه نمود و موفق نگرديدم...» جواد بوشهري از چهرههاي مقتدر دربار پهلوي دوّم بود و در زمان برگزاري جشنهاي 2500 ساله شاهنشاهي نايبرئيس شوراي مرکزي برگزاري جشنهاي شاهنشاهي ايران. سناتور جواد بوشهري از دوستان امير اسدالله علم، چهره مقتدر سلطنت پهلوي، بهشمار ميرفت. مهدي بوشهري، برادرزاده جواد بوشهري، آخرين شوهر اشرف پهلوي است. خاندان بوشهري و شبکهاي که امير اسدالله علم آن را هدايت ميکرد از جريان قيام عشايري 1341-1342 فارس بهره جستند، براي حسينقلي خان رستم پرونده ساختند و سرانجام او را در دادگاه ويژه زمان جنگ شيراز به تيرباران محکوم کردند. حسينقلي رستم در سحرگاه 13 مهر 1343 به همراه پسرش، جعفرقلي، و چهار تن ديگر از سران عشاير فارس، در حضور تيمسار نعمتالله نصيري و نمايندگان سفارت آمريکا، در شيراز تيرباران شد. حسينقلي خان رستم در وصيتنامه نويافته خود پس از ذکر مطالب مفصلي درباره ديون و بدهيها و وضع مالي و سفارشهايي درباره فرزندان خود، علت گرفتارياش را توطئه دارودسته اسدالله علم، نخستوزير وقت، و بهويژه جعفر ابطحي ذکر ميکند: «اعليحضرت شاه در اين کار تقصير ندارند. بدخواهان و دشمنان شاه را احاطه کرده و از وقوف به حقايق امور بازداشتند. من طرفدار سلطنت مشروطه بوده و هستم و از روي حقيقت خدمتگذار شاه. اکنون دوستان شاه را معدوم و ميدان را براي جولان دشمنان در هر فرصت مناسب خالي نمودهاند. روزي اين حقيقت بارز آشکار ميشود ولي آن وقت کار از کار گذشته است. من و پدرم به جامعه ممسني خدمت کرديم. خدمات حياتبخش. البته منتي بر کسي نداريم زيرا وظيفه ما بود. آقاي جعفر ابطحي، که من در مدت بيست سال اخير از هيچ نوع کمک و مساعدت درباره خود و کسانش مضايقه نکردم و يکي از پايههاي موفقيت او بودهام و در موارد مختلف مانند 15 بهمن و 28 مرداد من از او حمايت کردم، ولي او در مدت دوازده سال اخير همه جا و به هر وسيلهاي که ممکن دانست براي از بين بردن من فروگزار نکرد با اينکه در ظاهر دوستي و رفتوآمد داشت. تا اينکه با آمدن آقاي علم بر سر کار، خودش و رفقايش حد اعلاي کوشش را نمودند تا سرانجام کار ما را به اينجا کشاندند. در حقيقت مقصر اصلي او و رفقاي او ميباشند. آقاي سرهنگ [محمود] همايون، که بدبختانه جريان دادرسي را از نظر دادستاني به عهده داشت، طبق نظريات دوستش جعفر ابطحي و باندي که دارند عليه من و فرزندم عمل نمود. اينها روزي که وقت را متناسب ديدند به شاه هم خيانت ميکنند. من به سرهنگ همايون بدي نکردهام. فقط به خاطر دوستانش با من بد بود و بد کرد...»
[ چهارشنبه 1388/02/23 ] [ 0:17 ] [ محمد بهزادی خلاری ]
|
||
| [ طراحی : میهن اسکین ] [ Weblog Themes By : MihanSkin ] | ||